روز جهانی سکوت

در پایان نامه‌ای پر از سکوت photo_2016-10-16_13-17-37
اینگونه رقم خوردم:
نارنجی و سرد
شب‌های طولانی پادشاه فصل‌ها
بی لالایی و قصه
در کنار خوشه‌های پروین
از زهره تا ناهید
در لابلای بوته های نسترن
با مریم‌ها و سوسن‌ها
با ترانه و ستاره
آخ فراموش کردم
من
در جنگل‌های اول مهر
شیداترین دل را به تماشا نشستم
از گرگان تا کرمان
مست طعم چای و بستنی زعفرانی
مالیخولیا ترین تراژدی تاریخ من
در اتاق بهرام
دود می‌ریخت و آتش
و شاخه‌ی نوری بر لب رفیق
هی ساقی پشت ساقی
هی عشق پشت عشق
هی افسانه پشت افسانه
هی غزل پشت غزل
عفت کلام هم که ندارم
باید یا سفید سفید باشم  مثل آبان یا سیاه سیاه مثل کلاغ
چقدر بدم می آید از آدم های خاکستری!؟!
اهالی چهارشنبه می‌دانند؛
از لیلا متنفرم
دخترک قصاب روستا را دوست ندارم
خلاصه اینکه
سحر شد
الهه رفت
با همسایه‌ی قدیمی یکی شدم
مستاجر طبقه‌ی بالا هم دزد زده شده بود
در کافی شاپ عکس سلفی گرفتیم
و بعد
فصل سوم را سطر به سطر تفال زدم:
«برای کسانی‌ که با اطمینان عاشقند، اغواگری عرصه‌ای برای از این شاخه به آن شاخه پریدن نیست…»
خواندم
نوشتم
بغض کردم
بغض کردی
آخ
لب پسرم چاک خورد
پای دخترم له شد
و من
خواندم
نوشتم
بغض کردم
چراکه من هستم
بودم
و به یقین صد درصد خواهم بود
همان متولد
#بیستم_خرداد
#دهم_ژوئن
#روز_جهانی_سکوت
شب شیک

عاکف-۲۳مهرماه ۹۵ -کافی شاپ برج اول

کرمان یک شب زیبا با عماد بحرینی

canall-sher-akef-1

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme
x

شاید بپسندید

میان هق‌هقِ دلتنگیِ شب‌های بارانی

… و باز هم لطف دوستان و انتشار غزلی از مجموعه شعر “فلوکستین بیست” در شماره ۱۰۹۳۸ روزنامه سراسری خبر جنوب با تشکر از مدیر مسوول محترم و دبیر عزیز صفحه  شعر و اندیشه میان هق‌هقِ دلتنگیِ شب‌های بارانی مبادا از من ...

فصلی جدید در شبِ باران شروع شد

فصلی جدید در شبِ باران شروع شد همراه دردهای من آبان شروع شد خش‌خش صدای پای غزل می‌رسد؛ ولی ساق قلم شکست و خیابان شروع شد شد سیب آفریده و آدم تمام شد حوا نوشت: قصه‌ی انسان شروع شد قاجار صف کشیده ...

امشب بزن به وادی دل، بی‌گدارتر

امشب بزن به وادی دل، بی‌گدارتر با من بیا به شهرِ جنون، بی قرارتر سر می‌رسی همیشه‌ی ایام، پر نهیب هر وقت می‌شود دل من نابکارتر سر می‌کنم به شهرِ خیالاتِ نشئگی گاهی بیاد بوسه‌ای از تو خمارتر ای همسفر! میان غزل‌ها ...