امروز جمعه به وقت مادر

در میان انبوه سبزه‌های خرداد و در آخرین روز ماه شعبان همراه با خستگی‌های پیشانی مادرم از باغ پدری برگشتم از وسط شبدرها، از همانجایی که ردی پر رنگ از زحمت پدر هست و دست و دلبازی‌های #مادر را به رخ می‌کشد.
الان دقیقا از همان لحظه‌هاییست که بین نوشتن و ننوشتن یک چیزهایی تردید دارم.
بگذریم فعلا
رمضان در پیش است؛ ای کاش بخاطر این ماه هم که شده حداقل یاد بگیریم گذشته‌ی خود را با همه‌ی آنچه که داشته تلخی‌ها و شیرینی‌هایش فراموش نکنیم.
رمضان است کاش در آغاز این ماه عزیز بفهمیم مبطلات نماز و روزه فقط اینهایی نیست که در رساله‌ها گفته اند
من از اهالی فتوا عذر می‌خواهم؛ اما از عقلانیت و انسانیت و یا همان #پیامبر_باطنی آموختم: رساندن غبار به قلب دیگران، قطعا روزه را باطل می‌کند
رمضان در پیش است اما اینهایی که مثل من در خانه مادر دارند و  هنوز سایه پدر بر سرشان  هست و باز در بالادست‌های افق به دنبال رویت ماه هستند، سخت در اشتباهند
خدایا هزاران هزار مرتبه شکر
و باز می گویم:
ای کاش یادمان نرود کجا بودیم و کجا هستیم
چرا که:
#این_نیز_بگذرد

#محمدعلی_عربنژاد_عاکف

 

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme
x

شاید بپسندید

میان هق‌هقِ دلتنگیِ شب‌های بارانی

… و باز هم لطف دوستان و انتشار غزلی از مجموعه شعر “فلوکستین بیست” در شماره ۱۰۹۳۸ روزنامه سراسری خبر جنوب با تشکر از مدیر مسوول محترم و دبیر عزیز صفحه  شعر و اندیشه میان هق‌هقِ دلتنگیِ شب‌های بارانی مبادا از من ...

فصلی جدید در شبِ باران شروع شد

فصلی جدید در شبِ باران شروع شد همراه دردهای من آبان شروع شد خش‌خش صدای پای غزل می‌رسد؛ ولی ساق قلم شکست و خیابان شروع شد شد سیب آفریده و آدم تمام شد حوا نوشت: قصه‌ی انسان شروع شد قاجار صف کشیده ...

امشب بزن به وادی دل، بی‌گدارتر

امشب بزن به وادی دل، بی‌گدارتر با من بیا به شهرِ جنون، بی قرارتر سر می‌رسی همیشه‌ی ایام، پر نهیب هر وقت می‌شود دل من نابکارتر سر می‌کنم به شهرِ خیالاتِ نشئگی گاهی بیاد بوسه‌ای از تو خمارتر ای همسفر! میان غزل‌ها ...