یادداشت ادبی فاطمه حمزه پور(ناهید) به بهانه سالروز شهادت دایی ها و برادرها

هوالشاهد
داداش‌ها و دایی‌ها!
هنوز برایتان ننوشته‌ام
نخواستم که بنویسم که مبادا بگویند با مرکب خون شما خودنمایی می‌کنم
از هیچ موضوعی که مرتبط با شما باشد نگفتم
هیچ جا از نسبتم با شما سخنی نگفتم مگر به دوستی خیلی صمیمی آن هم فقط برای درد دل
بر خلاف تصوری که بوده و هست این نسبت را با چیزی معامله نکردم
اما امسال که داستان یک سال جدید را در کنار همانکه برای شما آمده بود با نام کریم اهلبیت شروع کردم و امروز که سالروز پر کشیدن شما با سالروز ضربت خوردن مولای صبر و سکوت همراه است
و حالا که این روزها موضوع ترور و امنیت بحث داغ محافل مجازی و حقیقی شده است دیگر قلمم برای خودم و به دست خودم نیست که نخواهم از رشادت‌های شما بنویسم
حالا که می‌بینم در لابلای زخم‌ها و نمک‌ها در میان حرف‌های برخی نمک نشناس‌ها هنوز حرف خون و شمشیر را باور ندارند
و حالا که شما نیستید و مادرم هست و پاهای ورم کرده و صبر زینبی و پدرم هست و سینه‌ی خسته و خنده‌های زورکی و من هستم هزاران هزار درد ناگفته…
باید ببخشید که حتی شاعرانه ها را فراموش کرده ام
شما قداست رازید یا بهانه‌ی عشق
امین خانه‌ی سرّید یا ترانه‌ی عشق…
و من هستم و خدا هست و بغض‌هایی که در  ۲۴خرداد هر سال می‌آید و بر سینه می‌نشیند و می‌ماند.
وبه قول مشهور این روزها:
ما به #خرداد پر از حادثه عادت داریم
و چون می‌گذرد غمی نیست…
#فاطمه_حمزه_پور
#ناهید
۲۴ #خرداد ۹۶

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme
x

شاید بپسندید

میان هق‌هقِ دلتنگیِ شب‌های بارانی

… و باز هم لطف دوستان و انتشار غزلی از مجموعه شعر “فلوکستین بیست” در شماره ۱۰۹۳۸ روزنامه سراسری خبر جنوب با تشکر از مدیر مسوول محترم و دبیر عزیز صفحه  شعر و اندیشه میان هق‌هقِ دلتنگیِ شب‌های بارانی مبادا از من ...

فصلی جدید در شبِ باران شروع شد

فصلی جدید در شبِ باران شروع شد همراه دردهای من آبان شروع شد خش‌خش صدای پای غزل می‌رسد؛ ولی ساق قلم شکست و خیابان شروع شد شد سیب آفریده و آدم تمام شد حوا نوشت: قصه‌ی انسان شروع شد قاجار صف کشیده ...

امشب بزن به وادی دل، بی‌گدارتر

امشب بزن به وادی دل، بی‌گدارتر با من بیا به شهرِ جنون، بی قرارتر سر می‌رسی همیشه‌ی ایام، پر نهیب هر وقت می‌شود دل من نابکارتر سر می‌کنم به شهرِ خیالاتِ نشئگی گاهی بیاد بوسه‌ای از تو خمارتر ای همسفر! میان غزل‌ها ...