شبی در محفل ادبی انجمن شعر دل عالم کرمان

#هوالحبیب
شب سرد پاییزی و اما بسیار زیبایی در کنار اهالی قلم کرمان و انجمن شعر دل عالم با حضور گرم  اساتیدی همچون آقای فردوسی خانم ابوسعیدی و دوستان بسیار عزیز اهل حال و عشق و معرفت گذشت. این رخ‌داد مبارک، بعد از مدتی خستگی روحی و دغدغه‌های فراوان، بسیار تا بسیار آرامش بخش بود و حقیقتا خوش گذشت…
شبی که متناسب با بهره‌گیری روح افسرده‌ی عاکف از شادمانه‌ی این جمع بود و حضور نامتناسب عاکف در میان برخی از بزرگان #شعر_کرمان
… و بیتی فی‌البداهه، که داستان مفصلی دارد و بماند:
شکل حضور من به شبستان اهل دل
پیوند آسمانی باران و اولیاست…
در واقع آموزه‌های خوب و مفید دیگری را از حضور گرم اهالی دل آموختم و جای سجده‌ی شکرش به درگاه حضرت دوست باقیست.
خلاصه اینکه
جای همه دوستان سبز
#محمدعلی_عربنژاد_عاکف
سیزدهم آذر۹۶

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme
x

شاید بپسندید

میان هق‌هقِ دلتنگیِ شب‌های بارانی

… و باز هم لطف دوستان و انتشار غزلی از مجموعه شعر “فلوکستین بیست” در شماره ۱۰۹۳۸ روزنامه سراسری خبر جنوب با تشکر از مدیر مسوول محترم و دبیر عزیز صفحه  شعر و اندیشه میان هق‌هقِ دلتنگیِ شب‌های بارانی مبادا از من ...

فصلی جدید در شبِ باران شروع شد

فصلی جدید در شبِ باران شروع شد همراه دردهای من آبان شروع شد خش‌خش صدای پای غزل می‌رسد؛ ولی ساق قلم شکست و خیابان شروع شد شد سیب آفریده و آدم تمام شد حوا نوشت: قصه‌ی انسان شروع شد قاجار صف کشیده ...

امشب بزن به وادی دل، بی‌گدارتر

امشب بزن به وادی دل، بی‌گدارتر با من بیا به شهرِ جنون، بی قرارتر سر می‌رسی همیشه‌ی ایام، پر نهیب هر وقت می‌شود دل من نابکارتر سر می‌کنم به شهرِ خیالاتِ نشئگی گاهی بیاد بوسه‌ای از تو خمارتر ای همسفر! میان غزل‌ها ...