دود می‌خواست ببوسد نفسم را دمِ صبح

زلزله رقص‌کنان آمد و دیوار شکست
تکیه دادم به دلم، هیبتِ آوار شکست

رفتی و خاطره‌ها ماند و من و شورِ غزل
ودل از غصه‌ی این حادثه سرشار شکست

ارتشِ عشق به جنگِ دل من آمده‌ بود
بغضِ یک شهر در این حمله‌ی تاتار شکست

مرگ هم در نفسم گم شد و هنگامِ وداع
آخرین ثانیه‌هایم، کمرِ دار شکست

دود می‌خواست ببوسد نفسم را دمِ صبح
چوبِ کبریت، کنارِ لبِ سیگار شکست

کوچه آماده‌ی یک حادثه‌ی نو شده بود
و قرار من و تو لحظه‌ی دیدار شکست

ناگهان پسته‌ی خندان لبت باز شد و
وسط معرکه‌ها، قیمت بازار شکست

بیت‌ها بوی شرابِ لبِ تو داشت ولی
مست شد شعر من و قافیه این‌بار شکست

حرفمان ماند و به پایان نرسیدیم عزیز!
زیرِ بارِ غزلم قامتِ خودکار شکست

#محمدعلی_عربنژاد_عاکف

? از دفتر:
#فلوکستین_بیست

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme
x

شاید بپسندید

میان هق‌هقِ دلتنگیِ شب‌های بارانی

… و باز هم لطف دوستان و انتشار غزلی از مجموعه شعر “فلوکستین بیست” در شماره ۱۰۹۳۸ روزنامه سراسری خبر جنوب با تشکر از مدیر مسوول محترم و دبیر عزیز صفحه  شعر و اندیشه میان هق‌هقِ دلتنگیِ شب‌های بارانی مبادا از من ...

فصلی جدید در شبِ باران شروع شد

فصلی جدید در شبِ باران شروع شد همراه دردهای من آبان شروع شد خش‌خش صدای پای غزل می‌رسد؛ ولی ساق قلم شکست و خیابان شروع شد شد سیب آفریده و آدم تمام شد حوا نوشت: قصه‌ی انسان شروع شد قاجار صف کشیده ...

امشب بزن به وادی دل، بی‌گدارتر

امشب بزن به وادی دل، بی‌گدارتر با من بیا به شهرِ جنون، بی قرارتر سر می‌رسی همیشه‌ی ایام، پر نهیب هر وقت می‌شود دل من نابکارتر سر می‌کنم به شهرِ خیالاتِ نشئگی گاهی بیاد بوسه‌ای از تو خمارتر ای همسفر! میان غزل‌ها ...