متن منتشر شده امروز در روزنامه “خبرجنوب”:

#هوالمعز

متن منتشر شده امروز در روزنامه “خبرجنوب”:
?غزل‌هاي «فلوكستين بيست»

?كتاب «فلوكستين بيست» مجموعه اشعار محمد‌‌ علي عرب نژاد‌‌ خانوكي است د‌‌ر قالب غزل كه توسط انتشارات «متخصصان» د‌‌ر ۹۶ صفحه به چاپ رسيد‌‌ه است.

?د‌‌ر اين مجموعه شاعر، چهل و سه غزل خواند‌‌ني و امروزي را با زباني نو و نگاهي د‌‌قيق به پيرامون خويش ارايه نمود‌‌ه و سعي كرد‌‌ه سخناني امروزين را د‌‌ر قالب كهن و كلاسيك غزل بگنجاند‌‌.

?آن چه د‌‌ر كتاب «فلوكستين بيست» به چشم مي آيد‌‌ علاوه بر تنوع د‌‌ر انتخاب اوزان عروضي كه با محتواي غزل ها همخواني د‌‌ارد‌‌، نگاه شاعر به حالات انساني و همچنين اتفاقات طبيعي و اجتماعي خويش است و اين نشان مي د‌‌هد‌‌ كه شاعر مجموعه خود‌‌ را از روزگار و روند‌‌ روزگار خود‌‌ جد‌‌ا نمي د‌‌اند‌‌ و شاهد‌‌ اين امر همين است كه د‌‌ر نمونه هايي غزل خود‌‌ را به «جان باختگان حاد‌‌ثه هوايي د‌‌نا» و د‌‌ر غزلي د‌‌يگر به مطلع «شهر تاريك است، پر كن مخزن فانوس را/ د‌‌ور كن از راه اين خاموشي منحوس را» به شهد‌‌اي كشتي سانچي تقد‌‌يم مي كند‌‌. علاوه بر اين اغلب غزل هاي اين مجموعه با زباني لطيف و عاشقانه نمونه اي بارز از اد‌‌ب غنايي فارسي مي تواند‌‌ باشد‌‌.

? د‌‌ر خصوص انتخاب نام «فلوكستين بيست» محمد‌‌ علي عرب نژاد‌‌ خانوكي د‌‌ر مقد‌‌مه كتاب مي نويسد‌‌: «پاسخ يك معاد‌‌له هزار مجهولی، ‌برگرفته از قرن ها تجربه د‌‌يوانگي،‌ ثابت مي كند‌‌ كه آنان كه قلبشان فقط براي «عشق» شتاب مي گيرد‌‌ با نيرويي مانند‌‌ «فلوكستين بيست» نمي توان از شغل شاعري منصرفشان كرد‌‌؛ ‌و تنها آرامش بخش اين ها كسي است كه بيايد‌‌، باشد‌‌ و بماند‌‌…».

?لینک خبر:?
http://www.khabarjonoub.ir/news.php?id=97521

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme
x

شاید بپسندید

میان هق‌هقِ دلتنگیِ شب‌های بارانی

… و باز هم لطف دوستان و انتشار غزلی از مجموعه شعر “فلوکستین بیست” در شماره ۱۰۹۳۸ روزنامه سراسری خبر جنوب با تشکر از مدیر مسوول محترم و دبیر عزیز صفحه  شعر و اندیشه میان هق‌هقِ دلتنگیِ شب‌های بارانی مبادا از من ...

فصلی جدید در شبِ باران شروع شد

فصلی جدید در شبِ باران شروع شد همراه دردهای من آبان شروع شد خش‌خش صدای پای غزل می‌رسد؛ ولی ساق قلم شکست و خیابان شروع شد شد سیب آفریده و آدم تمام شد حوا نوشت: قصه‌ی انسان شروع شد قاجار صف کشیده ...

امشب بزن به وادی دل، بی‌گدارتر

امشب بزن به وادی دل، بی‌گدارتر با من بیا به شهرِ جنون، بی قرارتر سر می‌رسی همیشه‌ی ایام، پر نهیب هر وقت می‌شود دل من نابکارتر سر می‌کنم به شهرِ خیالاتِ نشئگی گاهی بیاد بوسه‌ای از تو خمارتر ای همسفر! میان غزل‌ها ...