زبان از تشکر قاصر است

بنام خداوند مهرآفرین
سلامی چو بوی خوش آشنایی
با تقدیم بهترین درودها خدمت دوستان جان
و اهالی معرفت و عشق و زیبایی.
در روزهای اول ورود به سی و پنجمین سال زندگی پرهیاهو و پر فراز و نشیب خودم؛ با کوله‌باری پر از شرمندگی در برابر لطف بی‌اندازه‌ی دوستان لازم دانستم از همه و همه وهمه‌ی آنها که در #بیستم_خرداد ماه نودوشش، مهر بی اندازه‌ی خود را به این کوچک‌ترین ابراز داشته‌اند، خالصانه و صادقانه تشکر کنم.
امسال بهتر و بیشتر از همه‌ی سال‌ها حضور گرم و نوازشگر دوستان را در کنار خود احساس کردم و برایم حس خوشایند متفاوتی داشت.
ضمن پوزش فراوان از تاخیر یکی دو روزه، بر بنده واجب است از همگان، بویژه خانواده‌ی عزیز و همسرمهربانم، دوستان جان، همکاران همیشه همراه، همکلاسی‌های جدید و قدیم، شاعران و اهالی قلم، بچه های با مرام از سراسر وطن، بخصوص از کرمان و خانوک، دوستان مهرآفرین فضای مجازی در تمامی شبکه‌های اجتماعی و همچنین آن عزیزانی که در تارنما و وبلاگ پیام گذاشتند، خاضعانه قدردانی می‌کنم.
در برابر اینهمه مهر و عاطفه، حرفی به زبان الکن و قلم شکسته‌ام جاری نمی‌شود جز اینکه بگویم:
زبان از تشکر قاصر است.
والسلام

محمدعلی عرب نژاد
سحرگاه ۲۲ خردادماه ۹۶

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme
x

شاید بپسندید

لحظه‌لحظه که به اطراف خودم می‌نگرم

لحظه‌لحظه که به اطراف خودم می‌نگرم می‌رسد حادثه‌ی تازه‌ای از دور و برم در میان همه‌ی دغدغه‌ها، مشغله‌ها… در تلاشم که فقط آبرویم را بخرم توی این شهر پر از حادثه و فتنه و شر جرمم اینست که شاعر شده‌ام خیر سرم ...

پیش من تا ابدالدهر بمان؛ می‌ارزد

پیش من تا ابدالدهر بمان؛ می‌ارزد می‌خرم ناز تو ای عشق، به جان، می‌ارزد   بگذارید برقصم به شبستان شکست که تمامش به شکوه هیجان می‌ارزد   بگذارید بمیرم که در این قبر مخوف هرچه باشد به تمامی جهان می‌ارزد   تب ...

بین شلوغیِ خس و خاشاک، این‌بار

بین شلوغیِ خس و خاشاک، این‌بار با عشقِ تو پر می‌زنم بی‌باک، این‌بار   ماندم چرا‌ غم‌نامه‌ام از متن تاریخ هی می‌رسد با حمله‌ی پژواک، این‌بار   گردن گرفتم فتنه‌هایت را زلیخا! من آمدم اما گریبان‌چاک، این‌بار   برگشتم از هر اتفاق ...