لحظه‌لحظه که به اطراف خودم می‌نگرم

لحظه‌لحظه که به اطراف خودم می‌نگرم

می‌رسد حادثه‌ی تازه‌ای از دور و برم

در میان همه‌ی دغدغه‌ها، مشغله‌ها…

در تلاشم که فقط آبرویم را بخرم

توی این شهر پر از حادثه و فتنه و شر

جرمم اینست که شاعر شده‌ام خیر سرم

پدرم گفت: “خفه!” من نگرانم نکند

بِشْکند حرمتی از ریش سفید پدرم

مادرم پشت سرم ذکر و دعا خوانده و من

راحت از کوچه‌ی معشوقه‌ی خود می‌گذرم

دخترم! دغدغه دارم که تو شاعر نشوی

و همین فکر مرا می‌کشد آخر، پسرم!

حرف‌ها دارم و بگذار نگویم که مباد

نوزد شعله‌ای از آتشِ دل، در اثرم

هرچه اغیار بگویند به من، باد هواست

خم شده زیر غمِ تهمتِ یارم، کمرم

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme
x

شاید بپسندید

خاطره- روز شهریار

#هوالرفیق هر سال #بیست_و_هفتم_شهریور در کنار مناسبتی که برایش تعریف شده و به نام #استاد_شهریار نامیده می‌شود و در کنار همه هیاهوهایی که بعضا اعتراض به نامگذاری چنین روزی هست و یا گرامیداشت‌های برگزار شده برای #شهریار ، بدور از همه‌ی حواشی ...

یادداشتی برای این روزها

بسمه رب الحسین در ادامه مطالعات در رابطه با قیام حسینی عاشورا در کتاب “روح مجرد” نوشته محمد حسین طهرانی خواندم: «… صحنۀ عاشورا عالی‌ترین‌ مناظر عشقبازی‌ است‌؛ و زیباترین‌ مواطن‌ جمال‌ و جلال‌ الهی‌، و نیکوترین‌ مظاهر اسماء رحمت‌ و غضب‌؛ ...

یادداشتی درباره یک غزل از دوران نوجوانی

به نام خدا با درود به همگی در پی درخواست تعدادی از عزیزانم در کمپین مبارزه با جعلیات ادبی در رابطه با یکی از سروده‌های خیلی قدیمی بنده با مطلع: هرکسی یاری در این کاشانه دارد؛ من تو را یک هدف از ...